خرید بک لینک
صفحه اول آرشيو مطالب| پست الكترونيك| قالب وبلاگ| مرجع راهنمای وبلاگ نویسان دل نوشته‌ها و وب نوشت‌هاادبی ؛ فرهنگی ؛ اجتماعی آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما معرفی سایت در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد.آدرس دیگر وبلاگ : http://mr-farzi.blog.ir پروفایل مدیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: حمید ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 8:30

امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی که پس پرده نهان استگر مرد رهی غم مخور از دوری و دیریدانی که رسیدن هنر گام زمان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زوددریا شود آن رود که پیوسته روان استباشد که یکی هم به نشانی بنشیندبس تیر که در چله این کهنه کمان استاز روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روست که خونابه فشان استای کوه تو فریاد من در زمان حاضر شنیدیدردیست در این سینه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردندیارب چقدر فاصله ی دست و زبان استخون می چکد از دیده در این کنج ص

برچسب: نویسنده: حمید ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 8:30

دیوژن از اسکندر پرسید: بزرگ‌ترین آرزوی تو چیست؟ گفت: تسلط بر یونان. پرسید: پس از آن؟ گفت: همۀ آسیای صغیر را فرمان‌بر خود کنم. پرسید: پس از آن؟ گفت: فتح دنیا. پرسید: پس از آن؟ گفت: بنشینم و استراحت کنم و از زندگی‌ام لذت برم. دیوژن گفت: چرا اکنون نمی‌نشینی و از زندگی‌ات لذت نمی‌بری؟(هنری توماس، بزرگان فلسفه، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، ص189)در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند. جنید برفت و پای او را بوسه داد و گفت: هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بود و سر بر سر آن نها

برچسب: نویسنده: حمید ابراهیمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 8:30

صفحه بندی